تبليغاتX
بهانه مستی

هو الناظر

دوره ی دبیرستان بهرام بیضایی ، توأم بود با جار و جنجال ها و دعواهای سیاسی. دورانی که همه عربده می زدند و آن قدر صداها بلند بود که نمی شد فهمید چه می گویند. همه ، شعارهایی می دادند ؛ اما علت اصلی و نهان این شعارها پیدا نبود. عده ی زیادی در مدرسه با کمربند و پنجه بوکس به جان هم می افتادند ، اما بهرام فقط نظاره گر آنها بود. او فکر می کرد چرا نباید بنشینند و آرام مذاکره کنند؟[نظیر چنین صحنه ای در دیباچه ی نوین شاهنامه (یکی از فیلمنامه هایی که بهرام بیضایی نوشته اند) هست ؛ جایی که دو دسته عربده کشان از دو سوی پل به هم سنگ می اندازند و شاعر نگاه می کند و می بیند این دعوا چه احمقانه است و چرا آنها نمی ایستند پل را درست کنند؟] شاید همین طرز تفکر بود که بیضایی را در اوج سیاست ، از همه ی گروههای سیاسی بر حذر داشت و او از معدود روشنفکرانی باقی ماند که در هیچ دوره ی عمرش تمایلی به حزب توده ( و یا هیچ حزب دیگر) نداشت.

غریبه ی بزرگ «زندگی و سینمای بهرام بیضایی» ، محمد عبدی ، نشر ثالث ، 1383

 


 

و اما پرویز مشکاتیان ؛ زنده یاد پرویز مشکاتیان، او که همواره با زبان هنر و به شکلی هنرمندانه وصف حال دل خود می کرد و هیچگاه خط مشی او با شعار ، تخریب و یا حمایت سطحی و مستقیم هیچکس همراه نشد. هم او که هنرمندی مستقل بود و همواره به دور از آنچه که او را بَرده ، بنده و عمله ی یک مشت از اربابان قدرت و ثروت کند زیست و حتی در دشوارترین دوران زندگی اش در میهن خود ماند و همراه با مردم کشورش خوشی و ناخوشی اجتماع را چشید و حتی با وعده های میلیاردی برخی عاشقان خود ، از کشورش نه مهاجرت کرد و نه با وسوسه ی جزیره ی خصوصی مقیم جایی دیگر شد. ماند و پس از هفت سال سکوت ، مُهر سکوتش را شکست و هنر ناب خودش را به مردم هنردوستش عرضه داشت. او از زمره ی کسانی بود که خیلی زود متوجه شد سیاست و سیاستمداران تا وقتی دم از حمایت هنر و هنرمند می زنند که هنرمند هنرش را در خدمت اهداف سیاستمدار عرضه کند و در غیر اینصورت علاوه بر اینکه هیچ فرصتی برای پر و بال گرفتن او در اختیارش نمی گذارند ، بلکه پر و بالش را هم قیچی می کنند تا بیش از این نتواند پایش را از گلیمش درازتر کند. سیاست که همواره بر پایه ی دروغ ، تزویر ، ریا ، فریب و ... استوار بوده و هست هیچگاه مجال عرض اندام به هنر ناب و بی غل و غش نخواهد داد.

 


 

سال 1373 ، دوره ی دوم ریاست جمهوری علی اکبر رفسنجانی ( دوران خفقان «به روایت برخی»)

کنسرت قاصدک ؛ آهنگساز و سرپرست اجرا : پرویز مشکاتیان ، آواز : محمدرضا شجریان

 

برخی اشعاری که در این کنسرت اجرا شد :

جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال         شب فراق نخفتیم لاجرم زخیال

تو در کنار فراتی ندانی این معنی               به راه بادیه داند قدر آب زلال

جماعتی که نظر را حرام کردند         نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

..............

تصنیف قاصدک ؛ شعر : اخوان ثالث

قاصدک! هان چه خبر آوردی؟     

از کجا ، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما

گِرد بام و در من بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری.

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک ، در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب.

قاصدِ تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید

که دروغی تو دروغ ، که فریبی تو فریب.

با توام آی کجا رفتی آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم ، اندک شرری هست هنوز.

قاصدک ، قاصدک ، قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند.

...........

تصنیف شب ؛ شعر : نیما یوشیج

هست شب یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است.

باد نوباوه ی ابر ، از بر کوه

سوی من تاخته است.

هست شب ، همچو ورم کرده تنی گرم دراِستاده هوا

هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.

با تنش گرم ، بیابان دراز

مُرده را ماند در گورش تنگ

با دل سوخته ی من می ماند

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب ، آری شب.( سه بار تکرار می شود)

 

این کنسرت در ایران اجرا نشد و آلبوم صوتی آن هم در ایران مجوز انتشار نگرفت.

 


 

سال 1376 ، پایان دولت علی اکبر رفسنجانی و آغاز دولت سید محمد خاتمی ( نوید دوران آزادی «به روایت برخی»)

کنسرت گروه عارف ؛ آهنگساز و سرپرست گروه : پرویز مشکاتیان ، آواز : حمیدرضا نوربخش

 

برخی اشعاری که در این کنسرت اجرا شد :

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند                  سروران در ره سودای تو خاک قدمند

شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق            خلقی اندر طلبت غرقه ی دریای غمند

.....

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد                تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

خون می رود نهفته از این زخم اندرون              ماندم خموش ، آه که فریاد داشت درد

.......

ز تو با تو راز گویم به زبان بی زبانی           ز تو از تو راز جویم به نشان بی نشانی

 

این کنسرت در بیش از 25 شهر ایران اجرا شد و آلبوم صوتی آن هم با نام کنسرت گروه عارف از طرف شرکت فرهنگی هنری چهارباغ در سطح کشور پخش شد.

 


 

هفت سال سکوت پرویز مشکاتیان و خانه نشینی ایشان.

استاد چرا این مدت سکوت کردید؟

......

 

سال 1383 ، اواخر دولت سید محمد خاتمی ( اوج آزادی در جمهوری اسلامی ایران «به روایت برخی»)

کنسرت بزرگ تالار وزارت کشور ؛ آهنگساز و سرپرست گروه : پرویز مشکاتیان ، آواز : شهرام ناظری

 

 برخی اشعاری که در این کنسرت اجرا شد :

ای مردم آزاده کجایید کجایید؟              

 آزادگی افسرد ، بیایید بیایید

...........

امشب همه غم های عالم را خبر کن

بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن

ای میهن ، ای داغ ، انبوه اندوهان دیرین

.....

از آشیانت بوی خون می آورد باد

......

خون می چکد اینجا هنوز از زخم تیرین تبرها

...........

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید.

دل من گرفته زین جا

هوس سفر نداری ، ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم.

به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم.

تو و دوستی خدا را ،

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ،

به شکوفه ها ، به باران

برسان سلام ما را.

...........

تصنیف پایانی کنسرت:

لحظه ی دیدار نزدیک است.

 

این کنسرت قرار بود در اکثر شهرهای ایران اجرا شود ولی پس از اجرای تالار وزارت کشور ( آن هم فقط دو روز) دیگر مجوز اجرا نگرفت.

این اجرا قرار بود به صورت تصویری وارد بازار شود ولی مجوز پخش نگرفت.

مدتی پس از پایان اجرای این کنسرت ، به ناگاه بین برخی اعضای گروه عارف که چیزی قریب به سی سال همراه و همدل بودند اختلافات عجیبی پیش آمد و اتهامات ناروایی به پرویز مشکاتیان وارد شده ، گروه عارف تا حدودی از هم پاشید.

 


 

سال 1385 ، دولت محمود احمدی نژاد

کنسرت ققنوس ؛ آهنگساز و سرپرست گروه عارف : پرویز مشکاتیان ، آواز : حمیدرضا نوربخش

 

اشعار این کنسرت تقریباً همان اشعار کنسرت سال 1383 بود.

دو سال بعد از ماجرای از هم پاشیدن گروه عارف ، پرویز مشکاتیان با همکاری هنرمندانی دیگر ( به استثنای چند عضو سابق مثل کیوان ساکت ، محمد دلنوازی ، بهداد بابایی و ...) گروه عارف را باز به صحنه ی اجرا برد که آن اجرا هم هیچگاه مجوز اجرای دوباره یا مجوز پخش نگرفت.

 


 

و اکنون نیز پرویز مشکاتیان در بین ما نیست. اینکه چرا نیست و چه شد که به این زودی پر کشید خود حکایتی ست مفصل.

و اینکه چرا هنوز برخی هنرمندان ، خود را تا این حد بازیچه ی دست یک مشت سیاسیون بی هنر می کنند سئوالی است بی پاسخ. مثل اینکه هنوز سرشان به سنگ نخورده است و هنوز متوجه نشده اند که از نگاه سیایون ملعبه ای بیش نیستند که چند صباحی دیگر به دور انداخته خواهند شد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/10/12 و ساعت 14 |

 

بدون مقدمه اشعار دو ترانه ی زیبا را در این پست می گذارم و خواهشمندم نظر خود را در مقایسه ی مضمون و محتوای این دو اثر در نظرات بنویسید.

 

ترانه ی "پوچ" با کلام استاد رحیم معینی کرمانشاهی که آقای حسین معینی کرمانشاهی سالهایی بعد از سرایش آن، آهنگی بر روی این شعر گذاشتند و در آلبوم به یاد آن گذشته با تنظیم استادانه ی زنده یاد استاد مجتبی میرزاده و  آوای دلنشین آقای همایون کاظمی به محضر هنردوستان عرضه گردید.  

تا به  کی  در  کار  دل  باید  چنین  دیوانه  بازی؟                               

                               تا به کی این عاشقی این بیدلی این بی نیازی؟

تا به کی این تا به کی این تا به کی گفتن خدایا؟                              

                                  تا به کی در زندگی افسانه ی بیهوده سازی؟

زندگی پوچ و جهان پوچ             گردش چرخ زمان پوچ

آن بهار و این خزان پوچ       هر چه پیدا و نهان پوچ

             در چنین  پوچی من  از  دنیا چه  خواهم؟            

از  دل دیوانه ی رسوا چه خواهم؟

 

مستم  بدان  سان  پا ز  سر  دیگر  ندانم                                        

                                                 شبگرد عشقم تا سحر دیگر نمانم

این سرگذشت کهنه ی عشق و جنون را                                        

                                                من قهرمانش هستم و دیگر نخوانم

زندگی پوچ و جهان پوچ             گردش چرخ زمان پوچ

آن بهار و این خزان پوچ       هر چه پیدا و نهان پوچ

           در چنین پوچی من از دنیا چه خواهم؟           

    از دل دیوانه ی رسوا چه خواهم؟     

 

ترانه ی "تا به کی" با کلام و آهنگ استاد فضل الله توکل که با همراهی نوای ملکوتی استاد علیرضا افتخاری و تنظیم آقای بهنام صبوحی در آلبوم خاطرات جوانی به محضر عاشقان تقدیم شد.

تا به کی ای ساده دل چون کودکان سرگرم بازی؟                             

                                  تا به کی با قصه ی دیو و پری افسانه سازی؟

تا  به  کی  در  پیله ی  بیهودگی  بر  خود  تنیدن؟                             

                                   با چنین سازی چگونه نغمه ی موزون نوازی؟

زندگی عشق و جهان عشق      کهکشان و آسمان عشق

     با چنین عشقی تو از ماتم چه گویی؟    

ساز کن ساز طرب از غم چه گویی؟

 

گر محو دلداری خبر از خود نداری نداری نداری                                 

                            خوشتر ز یادش در جهان خاطر نداری نداری نداری

زندگی عشق و جهان عشق      کهکشان و آسمان عشق

    با چنین عشقی تو از ماتم چه گویی؟    

ساز کن ساز طرب از غم چه گویی؟

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/02/19 و ساعت 0 |

به نام خدا

شاگرد علی اکبر شکارچی؟ زهی توفیق.

باید هر چه زودتر می فهمیدم اتاقش در کدام بلوک و کدام طبقه است. پرس و جو کردم تا یافتمش. اتفاقا یکی از دوستان که چندان دل خوشی از موسیقی نداشت اتاقش کنار اتاق او بود و می گفت صدای کمانچه اش آرام و قرار از ما ربوده. به واسطه ی آن دوستم به همدیگر معرفی شدیم و نشستم پیشش.

طبیعتا پس از کمی گفتن از خودمان بحث به موسیقی رسید.در میان صحبتهایش می نالید از اینکه چرا شجریان با پیرنیاکان همکاری کرده و هنر خودش را به تباهی کشیده. می گفت شجریان از وقتی با مشکاتیان به هم زده مجبور شده به چنین ذلتی تن دهد.گفتم پیش از آن هم با پیرنیاکان همکاری می کرده و اصلا پیرنیاکان نوازنده ی تار گروه عارف بوده. مگر جواب آوازهایش را در نوار دستان یا گنبد مینا و جان عشاق نشنیده ای؟ گفت اشتباه می کنی آن شخص پیرنیاکان نبوده و احتمالا حمید مبتسم بوده است. خلاصه از داریوش پیرنیاکان خیلی بد می گفت. نمی دانم چرا ولی هر چه بود او را در حد نوازندگان مبتدی هم قبول نداشت. از آنجا یک کمی به او و حرفهایش شک کردم. مگر می شود شاگرد شکارچی از هنر و پنجه و مضراب پیرنیاکان لذت نبرد و هنرش را نفهمد.

به هر حال گفتیم و گفتیم تا سخن از افتخاری به میان آمد. گفت که به هیچ وجه افتخاری را قبول ندارد. طبق گفته های پیشینش فورا فهمیدم از طرفداران متعصب استاد شجریان است. با این حال از او پرسیدم چرا؟ گفت همین که پاپ خوانده و اینقدر نوار می دهد و خیلی مغرور و پول دوست است و از این قبیل دلایل. پرسیدم مگر پاپهایی که خوانده چه ایرادی دارد و یا اینکه کلا با موسیقی پاپ موافق نیستی؟ گفت یک خواننده ی سنتی نباید پاپ بخواند. پرسیدم از کجا فهمیده ای مغرور و پول دوست است. گفت اگر بنده ی پول نبود که همینطور ماهی یک بار یک نوار نمی داد بیرون. خلاصه من می پرسیدم و او هم به همین شکل جواب می داد تا اینکه در خلال حرفهایش گفت فقط یک نوار افتخاری خوب است و آن هم راز و نیاز. پرسیدم چرا؟ گفت چون موسیقی اش را علیزاده ساخته و آن نوار هم بخاطر موسیقی اش هست که خوب است. گفتم یعنی مثلا موسیقی مقام صبر خوب نیست؟ پرسید مگر موسیقی مقام صبر از کیست؟ خیلی تعجب کردم که مقام صبر را نشنیده باشد. گفتم مگر مقام صبر را نشنیده ای؟ گفت نه. متوجه شدم راز و نیاز را هم بخاطر اینکه استاد شکارچی درآن ساز زده می شناسد. گفتم پس کدام نوارهای افتخاری را شنیده ای. به ان و من افتاد و گفت نیلوفرا نه اش هم خوب است.

گفتگویمان ادامه پیدا کرد تا سخن از مجتبی میرزاده پیش آمد. به نوار راز گل اشاره کردم و جواب آوازهای میرزاده و تنظیم های فوق العاده اش. چنین نواری را گفت گوش نداده است . از تصنیف کمان ابرو برایش گفتم و سعی کردم کمی از ملودی تصنیف را برایش دست و پا شکسته بخوانم تا شاید به یادآورد. آخر مگر ممکن است کسی تصنیف کمان ابرو را نشنیده باشد. بالاخره یادش آمد و اتفاقا گفت نوارش را هم شنیده و این نوار هم خوب است. خب تا اینجایش که سه نوار افتخاری را گوش داده و هر سه هم مهر تائید از ایشان گرفته بودند. همین هم جای شکرش باقی است.

نوبت به ساز زدن رسید. رفت و سازش را آورد. ساز خوب و خوش دستی بود. می گفت استاد شکارچی برایش تهیه کرده. ساز را به دست گرفت و رفت توی حس و شروع کرد به کمانچه کشیدن. بعد از یکی دو دقیقه در حالیکه خودم هم متوجه شده بودم گفت تازه سه جلسه است رفته ام کلاس. خیلی تعجب کردم. مگر استاد شکارچی شاگرد مبتدی هم می پذیرد. این سئوال را از او پرسیدم. گفت چون همشهری بودیم و یک آشنایی دوری هم با هم داشتیم مرا پذیرفته.

چند ماه بعد در یک بعد از ظهر کسل کننده ی جمعه در حیاط خوابگاه دیدمش. پرسیدم کلاس کمانچه را چه می کنی؟ گفت وقت تمرین کردن نداشتم رهایش کردم.  

 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/09/02 و ساعت 9 |

به نام دوست که هرچه هست از اوست

 

در تابستان 1370 بررسی سینمای هیچکاک به عنوان یک برنامه ی کمک درسی به کوشش مجتمع آموزش فیلمسازی برای هنرجویان مجتمع و دیگر دانشجویان علاقمند سینما برگزار شد که با یک رشته نمایش فیلم و سخنرانی توسط منتقدان ٬  مدرسان و فیلمشناسان همراه بود. سخنران مهمان جلسه پایانی بهرام بیضایی بود که منظم شده و گسترش یافته ی گفتگوی او با هنرجویان در واپسین نشست بررسی سینمای هیچکاک  در کتاب " هیچکاک در قاب " نگاشته شد. ( این نشست از ساعت نه صبح تا پس از یک بعد از ظهر روز جمعه دوازدهم مهر ماه 1370 در سینما تئاتر کوچک تهران روی داد.)

 

در حین مطالعه این کتاب به اشتراکات جالبی در هنر هیچکاک با یکی از هنرمندان بزرگ معاصر ایران پی بردم که لازم دانستم اشاره ای به آن داشته باشم تا دیگر دوستان نیز از حظ چنین مطالبی بی بهره نمانند. از همین رو گلچینی از گفته های هنرمند بی نظیر عرصه ی سینما و تئاتر معاصر ایران " آقای بهرام بیضایی " که اتفاقا در حوزه ی اشتراکات هنری و دغدغه های درونی سر آلفرد هیچکاک در زمینه سینما و استاد علیرضا افتخاری در زمینه ی آواز و موسیقی می گنجید را انتخاب کردم تا در این مجال خدمت هنردوستان عزیز تقدیم کنم.

 که از آن جمله اند :

 

خیلی ها هستند که به آنچه آموخته اند قانعند. هیچکاک از این دسته نیست و به یمن وجود کارگردانان جستجوگری چون اوست که زبان سینما به قدرت امروزی اش رسیده. برای بهتر گفتن حرفی که گفته ای و تاثیری که انتظار داشته ای را نکرده یا برای بیان حرفهایی که پیشتر گفته نشده دستور زبان و واژه هایی لازم است که باید ساخت ٬ باید بهشان اندیشید و خلقشان کرد. هیچکاک از کسانی است که فقط سینما را به کار نمی برد که بر توانائی های آن هم می افزاید و معیار او در این که حرفش درست رسیده یا نه عکس العمل عامه ی تماشاگران است و نه فقط روشنفکران و سینما دوستان مدرسه ای. این یک تجربه ی زنده است و نه فقط آزمایشگاهی. در فیلمهای او همیشه تسلط و گرمای یک استاد فن در کنار جسارت و تازگی یک تجربه گرا دیده می شود. این تجربه گرایی از کمال طلبی است و ستایش من از آن در بیشتر موارد به هر دو جنبه ی هر تجربه برمی گردد یعنی هم اندیشه ی آن و هم اجرای آن.(صفحه ی 28 )

 

..... این گونه خطر کردنها را خیلی ها اشتباه می خوانند و این در صورتی است که خواسته باشیم فیلمساز را در چهارچوب مشخصه هایی که ما از او دوست داریم محدود کنیم. این اشتباه ماست. از چهارچوب بیرون رفتن و خطر کردن جزئی از هیچکاک بودن است. (صفحه ی 31 )

 

هیچکاک معاصر است بی آنکه متظاهر باشد. نوآوری های او غیر ادایی و غیر متظاهرانه است و این امتیازی است که تماشاگر عامی در فیلم او احساس جدایی ٬ نفهمیدن و گیجی نکند و عامه و روشنفکر به یک اندازه از آن لذت ببرند .... او کارش را از آنجا که با خیل تماشاگران سر و کار دارد با مطالعه روی بازتابهای آنها و فرا گرفتن از نتایج بدست آمده و تصحیح کمبودها جهش داد و پیش برد. هیچ جا متوقف نشد و همیشه با زمان پیش آمد. او از روشنفکران به سینما آمده نیست که فیلمش بیشتر تظاهرات روشنفکری باشد. او به سنتی تعلق دارد که در آن نمایشگر ذوق نمایشی خود را میان تماشاگران و در تجربه و عمل کامل می کند. (صفحه ی 32 )

 

هیچکاک ترکیبی است از پیچیدگی و سادگی. روی پرده شما سادگی می بیند ولی ضمن تجزیه ی عناصر سازنده ی هر لحظه و صحنه است که پیچیدگی خودش را نشان می دهد. معنی آثار ساده برای جلب تماشاگر این نیست که دقیق نیست بلکه گاهی نشاندهنده ی منتهای دقتی است که در انتخاب مناسبترین جزئیات به کار رفته تا منظور هر صحنه در بی واسطه ترین شکلی به سادگی به دیگران برسد. این سادگی از مهارتی می آید که او در نمایشی کردن پیچیده ترین لحظات دارد. (صفحات 43 و 44 )

 

دوران کار او ترکیبی است از شکست ها و پیروزی ها که در آن کم کم بیانی که آن را خاص او می دانیم شکل گرفت. ترکیبی از کسی که به عنوان نمایشگر نگران عاقبت تجاری فیلمش هست و در همان حال به عنوان هنرمند به قمار تجربه های تازه دست می زند ... این نشان کسی است که در فن به استادی رسیده و در همان حال هنوز در شناخت حرفه ی خود می کوشد. کسی که همه ی قوانین خود آموخته و تضمین شده ی خود را ناگهان زیر پا می گذارد و راههایی می رود که انتظارش تنها از او نمی رفته. (صفحه ی 46)

 

هم در شکسپیر و هم در هیچکاک ترکیبی از نبوغ و عامیانه گری دیده می شود و چه خوب ؛ چون این لایه ی عامیانه است که باعث می شود بسیاری مردم جهان آثار آنها را ببینند و بفهمند و دوست بدارند و آنها را برتر از خود فرض نکنند. یادتان باشد که هملت در ظاهر چیزی بیش از یک نمایش جنایی نیست و شاه لیر پر از توطئه های قابل فهم است و .... مهمترین شباهت آنها این است که در آثارشان چون نمایشگر که باید چم و خم کارش را بشناسد و مشکلات آن را حل کند ظاهر می شوند نه چون روشنفکر.  و معیارشان در توفیق نمایش یا فیلم ٬ گنجایش و خوشایند و دریافت تماشاگر است نه نخبگان. گرچه اثری که می سازند به همان اندازه نخبگان را هم جذب می کند .... اما در واقع پیش از هر چیز هر دو به دوام حرفه فکر می کنند و این که تالار پر شود وگرنه این شغل نخواهد ماند. هر دو  می دانند که مردم برای ادبیات و حرفهای مهم به تالار نمی آیند برای جاذبه های نمایشی می آیند. بسیار کسان همزمان با شکسپیر آثار صرفا ادبی نوشتند که امروز فراموش شده و شکسپیر صرفا به دلیل جاذبه های نمایشی اش هنوز بر صحنه های جهان است و اینکه ادبیاتش هم در راه این جاذبه است. به این ترتیب هر دو برای اینکه نو بمانند و حرفه بماند کوشیدند با حفظ آنچه موفقیتش امتحان شده از خود فراتر بروند و قلمروهای تازه کشف کنند و این نکته ای است که نخبگان را همیشه به ستایش واداشته اگر چه کسانی که فقط برای شنیدن حرفهای خودشان به تالار می روند وقتی آنها را نمی شنوند ابرو درهم می کشند. (صفحات 79 و 80 )

 

( هیچکاک ) فیلمسازی که هرگز روشنفکران جرگه ای جدی اش نگرفتند ؛ از آثارش لذت بردند و چون در آمدند او را به باد سرزنش گرفتند.(صفحه ی 133)

 

هیچکاک در قاب . بیضایی بهرام ( گفتگو ) . انتشارات روشنگران . چاپ یکم 1374 

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1387/03/28 و ساعت 1 |

 

   

بسمه تعالی

 

چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان     تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

 

کنسرت استاد شجریان به مناسبت زلزله بم  در تالار وزارت کشور برگزار که شد تا حدودی می توان گفت همه ی طرفداران موسیقی سنتی خوشحال بودند که استاد با ایرانیان مقیم ایران!!! آشتی کرده است. و این اتفاق فرخنده نوید بخش موج تازه ای از فعالیت های استاد و شاید با انگیزه ای بیشتر بود. در کنسرت بم گلچینی از    فعالیت های مشترک اخیر شجریان ٬ علیزاده و کلهر را شنیدیم و لذت بردیم چون همین هم غنیمت بود.

 

یک سال گذشت و زمزمه ی کنسرت جدید استاد به همراه گروهش شنیده شد. سر از پا نمی شناختیم. این بار دیگر قرار بود کارهای جدید استاد با گروهش را بشنویم. آواز خسرو آواز ایران٬ ابداع و نوآوری علیزاده و احساس لبریز شده ی کلهر. کار قرار بود واقعا جدید باشد حتی استاد٬ شعری از سهراب سپهری  بر آهنگ علیزاده را با نوایش سر می داد.

شنیدیم ولی چیز جدیدی نشنیدیم.

از گوشه و کنار زمزمه بود: تکرار .... تکرار.... و تکرار

ظاهراخود اساتید هم متوجه شدند.

و مردم با گروه اساتید وداع کردند.

 

استاد شجریان حالا با چه گروهی به صحنه خواهد آمد؟

نام استاد مجید درخشانی یاد " در خیال" را در ذهن همه زنده کرد. محمد فیروزی و سعید فرجپوری. و حالا برای اولین بار ساز دف در گروه آوا.

غوغای عشقبازان؟!؟!؟  آری غوغا بود ولی نه غوغای عشقبازان بلکه غوغای ناامیدی مردم ٬ غوغای افسوس مخاطبان خسرو آواز ٬ غوغای تکرار مکررات ٬ غوغای......

 

اعتراض مردم و پاسخ بزرگترین استاد معاصر آواز ایرانی استاد شجریان:

«شما از يک هنرمند چند سال انتظار پرکاري و خلاقيت داريد. همين که من کنسرت اجرا مي کنم بايد ممنون باشيد. من در حال گذراندن دوران بازنشستگي هستم. کساني که از ما کار نو مي خواهند سخت در اشتباهند. شيوه ما شيوه مشخصي است. ما نمي توانيم شيوه کارمان را عوض کنيم، همان طور که شما نمي توانيد به سعدي بگوييد که شعر غيرسعدي بگو... اينها توقعات بي جايي است که مردم از ما دارند

پس استاد ممنون.

 

 

و اکنون باز زمزمه می آید.

زمزمه همکاری دوباره استاد شجریان با استاد مشکاتیان.

شاید مشکاتیان فرشته نجات شجریان باشد. البته به شرط اینکه نخواهیم دوباره تصنیف های آستان جانان ٬  قاصدک و گون و ای مردم آزاده کجایید (این بار با صدای استاد شجریان) را بشنویم.

و صد البته استاد مشکاتیان هم ترجیح می دهد به جای استفاده از صدای دست چندم استاد شجریان از صدای خود استاد شجریان استفاده کند.

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/09/13 و ساعت 16 |