هو الناظر
دوره ی دبیرستان بهرام بیضایی ، توأم بود با جار و جنجال ها و دعواهای سیاسی. دورانی که همه عربده می زدند و آن قدر صداها بلند بود که نمی شد فهمید چه می گویند. همه ، شعارهایی می دادند ؛ اما علت اصلی و نهان این شعارها پیدا نبود. عده ی زیادی در مدرسه با کمربند و پنجه بوکس به جان هم می افتادند ، اما بهرام فقط نظاره گر آنها بود. او فکر می کرد چرا نباید بنشینند و آرام مذاکره کنند؟[نظیر چنین صحنه ای در دیباچه ی نوین شاهنامه (یکی از فیلمنامه هایی که بهرام بیضایی نوشته اند) هست ؛ جایی که دو دسته عربده کشان از دو سوی پل به هم سنگ می اندازند و شاعر نگاه می کند و می بیند این دعوا چه احمقانه است و چرا آنها نمی ایستند پل را درست کنند؟] شاید همین طرز تفکر بود که بیضایی را در اوج سیاست ، از همه ی گروههای سیاسی بر حذر داشت و او از معدود روشنفکرانی باقی ماند که در هیچ دوره ی عمرش تمایلی به حزب توده ( و یا هیچ حزب دیگر) نداشت.
غریبه ی بزرگ «زندگی و سینمای بهرام بیضایی» ، محمد عبدی ، نشر ثالث ، 1383
و اما پرویز مشکاتیان ؛ زنده یاد پرویز مشکاتیان، او که همواره با زبان هنر و به شکلی هنرمندانه وصف حال دل خود می کرد و هیچگاه خط مشی او با شعار ، تخریب و یا حمایت سطحی و مستقیم هیچکس همراه نشد. هم او که هنرمندی مستقل بود و همواره به دور از آنچه که او را بَرده ، بنده و عمله ی یک مشت از اربابان قدرت و ثروت کند زیست و حتی در دشوارترین دوران زندگی اش در میهن خود ماند و همراه با مردم کشورش خوشی و ناخوشی اجتماع را چشید و حتی با وعده های میلیاردی برخی عاشقان خود ، از کشورش نه مهاجرت کرد و نه با وسوسه ی جزیره ی خصوصی مقیم جایی دیگر شد. ماند و پس از هفت سال سکوت ، مُهر سکوتش را شکست و هنر ناب خودش را به مردم هنردوستش عرضه داشت. او از زمره ی کسانی بود که خیلی زود متوجه شد سیاست و سیاستمداران تا وقتی دم از حمایت هنر و هنرمند می زنند که هنرمند هنرش را در خدمت اهداف سیاستمدار عرضه کند و در غیر اینصورت علاوه بر اینکه هیچ فرصتی برای پر و بال گرفتن او در اختیارش نمی گذارند ، بلکه پر و بالش را هم قیچی می کنند تا بیش از این نتواند پایش را از گلیمش درازتر کند. سیاست که همواره بر پایه ی دروغ ، تزویر ، ریا ، فریب و ... استوار بوده و هست هیچگاه مجال عرض اندام به هنر ناب و بی غل و غش نخواهد داد.
سال 1373 ، دوره ی دوم ریاست جمهوری علی اکبر رفسنجانی ( دوران خفقان «به روایت برخی»)
کنسرت قاصدک ؛ آهنگساز و سرپرست اجرا : پرویز مشکاتیان ، آواز : محمدرضا شجریان
برخی اشعاری که در این کنسرت اجرا شد :
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم زخیال
تو در کنار فراتی ندانی این معنی به راه بادیه داند قدر آب زلال
جماعتی که نظر را حرام کردند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
..............
تصنیف قاصدک ؛ شعر : اخوان ثالث
قاصدک! هان چه خبر آوردی؟
از کجا ، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما
گِرد بام و در من بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری.
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک ، در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب.
قاصدِ تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید
که دروغی تو دروغ ، که فریبی تو فریب.
با توام آی کجا رفتی آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم ، اندک شرری هست هنوز.
قاصدک ، قاصدک ، قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند.
...........
تصنیف شب ؛ شعر : نیما یوشیج
هست شب یک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است.
باد نوباوه ی ابر ، از بر کوه
سوی من تاخته است.
هست شب ، همچو ورم کرده تنی گرم دراِستاده هوا
هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.
با تنش گرم ، بیابان دراز
مُرده را ماند در گورش تنگ
با دل سوخته ی من می ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!
هست شب ، آری شب.( سه بار تکرار می شود)
این کنسرت در ایران اجرا نشد و آلبوم صوتی آن هم در ایران مجوز انتشار نگرفت.
سال 1376 ، پایان دولت علی اکبر رفسنجانی و آغاز دولت سید محمد خاتمی ( نوید دوران آزادی «به روایت برخی»)
کنسرت گروه عارف ؛ آهنگساز و سرپرست گروه : پرویز مشکاتیان ، آواز : حمیدرضا نوربخش
برخی اشعاری که در این کنسرت اجرا شد :
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند سروران در ره سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق خلقی اندر طلبت غرقه ی دریای غمند
.....
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون می رود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش ، آه که فریاد داشت درد
.......
ز تو با تو راز گویم به زبان بی زبانی ز تو از تو راز جویم به نشان بی نشانی
این کنسرت در بیش از 25 شهر ایران اجرا شد و آلبوم صوتی آن هم با نام کنسرت گروه عارف از طرف شرکت فرهنگی هنری چهارباغ در سطح کشور پخش شد.
هفت سال سکوت پرویز مشکاتیان و خانه نشینی ایشان.
استاد چرا این مدت سکوت کردید؟
......
سال 1383 ، اواخر دولت سید محمد خاتمی ( اوج آزادی در جمهوری اسلامی ایران «به روایت برخی»)
کنسرت بزرگ تالار وزارت کشور ؛ آهنگساز و سرپرست گروه : پرویز مشکاتیان ، آواز : شهرام ناظری
برخی اشعاری که در این کنسرت اجرا شد :
ای مردم آزاده کجایید کجایید؟
آزادگی افسرد ، بیایید بیایید
...........
امشب همه غم های عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن
ای میهن ، ای داغ ، انبوه اندوهان دیرین
.....
از آشیانت بوی خون می آورد باد
......
خون می چکد اینجا هنوز از زخم تیرین تبرها
...........
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید.
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری ، ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم.
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم.
تو و دوستی خدا را ،
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ،
به شکوفه ها ، به باران
برسان سلام ما را.
...........
تصنیف پایانی کنسرت:
لحظه ی دیدار نزدیک است.
این کنسرت قرار بود در اکثر شهرهای ایران اجرا شود ولی پس از اجرای تالار وزارت کشور ( آن هم فقط دو روز) دیگر مجوز اجرا نگرفت.
این اجرا قرار بود به صورت تصویری وارد بازار شود ولی مجوز پخش نگرفت.
مدتی پس از پایان اجرای این کنسرت ، به ناگاه بین برخی اعضای گروه عارف که چیزی قریب به سی سال همراه و همدل بودند اختلافات عجیبی پیش آمد و اتهامات ناروایی به پرویز مشکاتیان وارد شده ، گروه عارف تا حدودی از هم پاشید.
سال 1385 ، دولت محمود احمدی نژاد
کنسرت ققنوس ؛ آهنگساز و سرپرست گروه عارف : پرویز مشکاتیان ، آواز : حمیدرضا نوربخش
اشعار این کنسرت تقریباً همان اشعار کنسرت سال 1383 بود.
دو سال بعد از ماجرای از هم پاشیدن گروه عارف ، پرویز مشکاتیان با همکاری هنرمندانی دیگر ( به استثنای چند عضو سابق مثل کیوان ساکت ، محمد دلنوازی ، بهداد بابایی و ...) گروه عارف را باز به صحنه ی اجرا برد که آن اجرا هم هیچگاه مجوز اجرای دوباره یا مجوز پخش نگرفت.
و اکنون نیز پرویز مشکاتیان در بین ما نیست. اینکه چرا نیست و چه شد که به این زودی پر کشید خود حکایتی ست مفصل.
و اینکه چرا هنوز برخی هنرمندان ، خود را تا این حد بازیچه ی دست یک مشت سیاسیون بی هنر می کنند سئوالی است بی پاسخ. مثل اینکه هنوز سرشان به سنگ نخورده است و هنوز متوجه نشده اند که از نگاه سیایون ملعبه ای بیش نیستند که چند صباحی دیگر به دور انداخته خواهند شد.
